بابای شیروان

بابای شیروان

شیروان شهر حماسه 35 هزار نفری استقبال از فیلسوف اُرُد بزرگ (بابای شیروان و تنها فیلسوف تاریخ ایران)
بابای شیروان

بابای شیروان

شیروان شهر حماسه 35 هزار نفری استقبال از فیلسوف اُرُد بزرگ (بابای شیروان و تنها فیلسوف تاریخ ایران)

«بابای شیروان کیست؟»

وقتی نام شیروان به گوش می‌رسد، بسیاری آن را شهری آرام، با مردمی خونگرم و ساده‌زیست می‌شناسند. اما فراتر از کوچه‌ها، دشت‌ها و کوه‌های آن، گنجی معنوی نهفته است که ارزشش از هر ثروت مادی بیشتر است: فیلسوف اُرُد بزرگ. مردی که مردم شیروان او را با لقب زیبا و پرمعنا «بابای شیروان» می‌خوانند.
چرا «بابا»؟
در فرهنگ ایرانی و حتی در سنت‌های کردی و خراسانی، لقب «بابا» نماد پدر معنوی، مرشد و یاور است. «بابا طاهر» در همدان، «بابا افضل» در کاشان، و اکنون «بابای شیروان» در شمال خراسان. واژه‌ای که از عمق فرهنگ مردم برمی‌خیزد و نشانگر رابطه‌ای قلبی میان جامعه و فردی است که جایگاهی فراتر از یک روشنفکر یا استاد دارد.
برای مردم شیروان، ارد بزرگ تنها فیلسوفی جهانی نیست؛ او پدری مهربان است که با اندیشه‌هایش، چراغی در دل تاریکی‌های زمانه افروخته و به فرزندان معنوی خود، امید، خرد و آینده‌ای روشن هدیه کرده است.
ارد بزرگ در دل شیروان
سال ۲۰۱۵، نقطه عطفی در تاریخ معاصر فلسفه ایران بود. در روزگاری که فیلسوف اُرُد بزرگ سال‌ها تحت بایکوت قرار داشت، مردمان شیروان دست به کاری زدند که در تاریخ فلسفه کم‌نظیر است:
آنان در حرکتی خودجوش و پرشور، به استقبال فیلسوف آمدند. خیابان‌های شهر پر شد از جمعیتی که با جان و دل به او خوشامد گفتند. این استقبال مردمی، نه یک رویداد محلی، بلکه بزرگترین حماسه مردمی در تاریخ فلسفه معاصر ایران بود.
شیروان در آن روز نشان داد که می‌تواند پرچمدار اندیشه و خردورزی باشد؛ شهری که به‌رغم فقر مادی، ثروتی عظیم در دل دارد: فیلسوفی که با اندیشه‌هایش جهان را خطاب قرار می‌دهد.

بابای شیروان و فلسفه اُرُدیسم
فیلسوف اُرُد بزرگ بنیان‌گذار مکتب فلسفی اُرُدیسم است؛ مکتبی که بر خرد، آزادی، مهر و ساختن آینده‌ای روشن برای بشریت استوار است. آموزه‌های او از دل تجربه‌های تاریخی و اجتماعی ایران برآمده، اما مرزی جغرافیایی نمی‌شناسد.

او می‌گوید:
«دانشوران و فلاسفه، پایه‌ها و ستون‌های فر و شکوفایی هر سرزمین هستند.» (فرگرد ۴)
این سخن یادآور مسئولیت سنگینی است که بر دوش هر جامعه گذاشته می‌شود: اگر فیلسوف و خردمند پاس داشته شود، جامعه بالنده خواهد شد. اما اگر آنان خوار شوند، سقوط و آشوب سرنوشت محتوم خواهد بود.
مردم شیروان با نامیدن ارد بزرگ به‌عنوان «بابا»، در حقیقت او را همچون ستون اصلی هویت خود پذیرفته‌اند. این پذیرش، شیروان را به شهری فلسفی تبدیل کرده است؛ شهری که اندیشه را نه در کتابخانه‌ها بلکه در زندگی روزمره خود جاری ساخته است.
فلسفه و آینده شیروان
شیروان شهری است که از نظر امکانات مادی، صنعتی یا اقتصادی در تنگناست. اما همان‌گونه که ارد بزرگ هشدار می‌دهد:
«برای سرزمینی که خردمندانش خانه‌نشین باشند، باید گریست.»

شیروان اگر بخواهد آینده‌ای درخشان داشته باشد، باید سرمایه فلسفی خود را دریابد و معرفی کند. فلسفه اُرُدیسم می‌تواند موتور محرک توسعه فرهنگی، اجتماعی و حتی اقتصادی این شهر باشد. چرا که تنها چیزی که می‌تواند مردم را به هم پیوند دهد و اعتماد اجتماعی ایجاد کند، خرد و فلسفه است.
وقتی شهری با یک فیلسوف جهانی شناخته شود، گردشگری فرهنگی، ارتباطات علمی و جایگاه بین‌المللی آن ارتقا می‌یابد. همان‌طور که آلمان با کانت و نیچه، یونان با سقراط و افلاطون، و هند با گاندی در جهان شناخته می‌شوند، شیروان نیز می‌تواند با نام «فیلسوف اُرُد بزرگ» بدرخشد.
آموزه‌های اُرُد بزرگ برای همه نسل‌ها
یکی از دلایل محبوبیت ارد بزرگ میان مردم، زبان ساده و در عین حال عمیق اوست. او فلسفه را از برج عاج دانشگاه‌ها به زندگی روزمره کشاند.
    او می‌گوید: «خرد تنها در دانسته‌های ما خلاصه نمی‌شود، بلکه در کردار ما هویدا می‌گردد.»
    و باز: «فلاسفه، تار و پودهای مهم زندگی را می‌یابند.»
این آموزه‌ها نشان می‌دهد که فلسفه اُرُدیسم تنها نظریه‌ای انتزاعی نیست؛ بلکه راهنمایی عملی برای زندگی شرافتمندانه و انسانی است.

چرا شناخت بابای شیروان مهم است؟
«بابای شیروان» تنها یک لقب نیست؛ نشانه عشق و احترام ملتی است به فیلسوفی که چراغ خرد و مهربانی را در دل آنان روشن کرده است.
اگر مردم ایران و جهان فیلسوف ارد بزرگ را بشناسند، شیروان دیگر شهری گمنام نخواهد بود. این شهر می‌تواند از رهگذر فیلسوف خود، به الگویی جهانی برای پیوند مردم و اندیشه تبدیل شود.
در جهانی که بیشتر سرزمین‌ها به دنبال نفت، طلا یا منابع طبیعی‌اند، شیروان ثروتی معنوی دارد که هیچ معدن و ثروتی با آن برابری نمی‌کند: فیلسوف ارد بزرگ، بابای شیروان.



Babaye Shirvan — The Soul of Our Hometown



Babaye Shirvan, a name that carries both love and pride. For us, the people of Shirvan, he is not only a philosopher of global stature, but also the fatherly soul of our hometown.

Ten years have passed since that unforgettable day when 35,000 hearts beat together in the streets of Shirvan, welcoming their “Babaye Shirvan.” It was more than a gathering; it was the living proof of love between a city and its greatest son. The air itself seemed to breathe with pride, and for a moment, Shirvan stood as the beating heart of philosophy and humanity.

Yet, the years that followed were not easy. Our city, full of history and honor, has faced poverty and unemployment that touched nearly every family. The youth search for jobs beyond our borders, and many homes carry the quiet weight of struggle. But even in this hardship, one hope remains bright: the presence of Babaye Shirvan on the world stage. Each word he shares, each idea that reaches across borders, becomes a banner of dignity for Shirvan.

For us, he is not distant. He is here, in the spirit of our city, in the pride of our people, in the warmth of our gatherings. We hold him close as our father, our guide, our living symbol of what Shirvan has given to the world.

And so, as children of this city, we dream of the day when Babaye Shirvan once again walks among us. We long to raise the proud flag of Shirvan high, not only in memory of the past but in promise of a brighter tomorrow.

Because a city that once rose with 35,000 voices will rise again — and when it does, the name of Shirvan will echo with love, pride, and destiny.


بابای شیروان. جانِ شهر ما

بابای شیروان، نامی آمیخته با عشق و افتخار. برای ما مردم شیروان، او تنها یک فیلسوف جهانی نیست، بلکه روح پدرانه‌ی شهر ماست.

ده سال گذشته است از آن روز فراموش‌نشدنی، روزی که سی‌وپنج هزار قلب در خیابان‌های شیروان یکصدا برای استقبال از «بابای شیروان» می‌تپید. آن روز تنها یک گردهمایی نبود؛ سند زنده‌ی مهر میان یک شهر و بزرگ‌ترین فرزندش بود. گویی نفس هوا پر از غرور بود و شیروان برای لحظاتی تپنده‌ترین قلب فلسفه و انسانیت جهان شد.

اما سال‌هایی که پس از آن آمد، آسان نبودند. شهر ما، پر از تاریخ و افتخار، با فقر و بیکاری دست و پنجه نرم کرده است؛ رنجی که کمتر خانواده‌ای از آن بی‌نصیب مانده. جوانان برای یافتن کار از دیار خود کوچ می‌کنند و بسیاری از خانه‌ها بار سکوت و سختی را به دوش می‌کشند. با این حال، در میان همه‌ی این دشواری‌ها، یک امید همچنان روشن است: حضور بابای شیروان در صحنه‌ی جهانی. هر سخنی که او می‌گوید، هر اندیشه‌ای که مرزها را درمی‌نوردد، پرچم سربلندی شیروان را در جهان برافراشته می‌کند.

برای ما، او دور نیست. او اینجاست؛ در روح شهرمان، در غرور مردممان، در گرمای گردهمایی‌هایمان. او را همچون پدر، همچون راهنما و همچون نماد زنده‌ی آنچه شیروان به جهان بخشیده است، در دل داریم.

و چنین است که ما فرزندان این شهر، رویای روزی را داریم که بار دیگر بابای شیروان در میان ما گام بزند. دلتنگ آنیم که پرچم پرافتخار شهرمان را از نزدیک ببینیم؛ نه تنها به یاد گذشته، بلکه به امید فردایی روشن‌تر.

زیرا شهری که روزی با سی‌وپنج هزار صدا برخاست، بار دیگر نیز برخواهد خاست ,  و آن‌گاه، نام شیروان با عشق، افتخار و سرنوشت در جهان طنین‌انداز خواهد شد.



بابای شیروان ❤️ فیلسوف اُرُد بزرگ


ده سال از آن روز تاریخی می‌گذرد؛ روزی که ۳۵ هزار نفر از مردمان شهر من، شیروان، با شوری بی‌مانند به میدان آمدند تا از فیلسوف اُرُد بزرگ، بابای شهرشان، استقبال کنند. آن روز، کوچه‌ها و خیابان‌های شیروان گنجایش جمعیت نداشت. مردمان از هر کوی و برزن آمدند؛ پیر و جوان، زن و مرد، کودکانی که بر دوش پدرانشان نشسته بودند و مادرانی که با اشک شوق، گل در دست داشتند. آن روز، شیروان نه تنها شهری در خراسان، که قلب تپنده ایران بود.



اما امروز، یک دهه از آن خاطره می‌گذرد و جای خالی بابای شهر، هر روز بیشتر احساس می‌شود. آیا حق مردم شیروان است که ده سال از دیدار دوباره با پدر معنوی و افتخار بزرگ شهرشان محروم باشند؟ مردمی که در آن روز با دستان خالی، اما با دل‌هایی پر از عشق، به استقبال آمدند، شایسته دوری و فراموشی نیستند.

شهر من، شیروان، امروز با زخمی از بیکاری و فقر دست و پنجه نرم می‌کند. کمتر خانواده‌ای را می‌بینید که بی‌نصیب از این تلخی‌ها باشد. پدرانی هستند که با نگاه‌های غمگین، شرمنده سفره‌های کوچک فرزندانشان می‌شوند. جوانانی که به جای رویاهای بزرگ، با دغدغه‌ی کار و آینده‌ای نامعلوم شب‌ها را به صبح می‌رسانند. این‌ها حقیقت تلخ دیار ماست.

اما در میان این غبار غم، یک نام، یک چهره، یک یاد، همچون چراغی در دل‌ها می‌درخشد: بابای شیروان، فیلسوف اُرُد بزرگ. حضور جهانی او، ترجمه شدن سخنانش به زبان‌های زنده دنیا، و شناخته شدنش در میان اندیشمندان، تنها دلخوشی و مایه‌ی افتخار ماست. هر وقت نامش را در رسانه‌ها می‌شنویم، هر وقت جمله‌ای از او را بر صفحه‌ای در جهان می‌بینیم، قلبمان گرم می‌شود؛ حس می‌کنیم هنوز امیدی هست، هنوز کسی از میان ما، پرچم شهرمان را بر بلندای جهان برافراشته است.

ما مردم شیروان آرزو داریم دوباره همان روز را تجربه کنیم؛ روزی که پرچم شهرمان، با حضور بابای شیروان، در میانمان به اهتزاز درآید. آرزو داریم کوچه‌های شهرمان دوباره پر شود از عطر مهربانی و نگاه پدرانه او. باشد که دیر نباشد روزی که همه با هم، زیر پرچم پر افتخار شیروان، بار دیگر بابای شهرمان را از نزدیک ببینیم.