بابای شیروان

بابای شیروان

شیروان شهر حماسه 35 هزار نفری استقبال از فیلسوف اُرُد بزرگ (بابای شیروان و تنها فیلسوف تاریخ ایران)
بابای شیروان

بابای شیروان

شیروان شهر حماسه 35 هزار نفری استقبال از فیلسوف اُرُد بزرگ (بابای شیروان و تنها فیلسوف تاریخ ایران)

Babaye Shirvan — The Soul of Our Hometown



Babaye Shirvan, a name that carries both love and pride. For us, the people of Shirvan, he is not only a philosopher of global stature, but also the fatherly soul of our hometown.

Ten years have passed since that unforgettable day when 35,000 hearts beat together in the streets of Shirvan, welcoming their “Babaye Shirvan.” It was more than a gathering; it was the living proof of love between a city and its greatest son. The air itself seemed to breathe with pride, and for a moment, Shirvan stood as the beating heart of philosophy and humanity.

Yet, the years that followed were not easy. Our city, full of history and honor, has faced poverty and unemployment that touched nearly every family. The youth search for jobs beyond our borders, and many homes carry the quiet weight of struggle. But even in this hardship, one hope remains bright: the presence of Babaye Shirvan on the world stage. Each word he shares, each idea that reaches across borders, becomes a banner of dignity for Shirvan.

For us, he is not distant. He is here, in the spirit of our city, in the pride of our people, in the warmth of our gatherings. We hold him close as our father, our guide, our living symbol of what Shirvan has given to the world.

And so, as children of this city, we dream of the day when Babaye Shirvan once again walks among us. We long to raise the proud flag of Shirvan high, not only in memory of the past but in promise of a brighter tomorrow.

Because a city that once rose with 35,000 voices will rise again — and when it does, the name of Shirvan will echo with love, pride, and destiny.


بابای شیروان. جانِ شهر ما

بابای شیروان، نامی آمیخته با عشق و افتخار. برای ما مردم شیروان، او تنها یک فیلسوف جهانی نیست، بلکه روح پدرانه‌ی شهر ماست.

ده سال گذشته است از آن روز فراموش‌نشدنی، روزی که سی‌وپنج هزار قلب در خیابان‌های شیروان یکصدا برای استقبال از «بابای شیروان» می‌تپید. آن روز تنها یک گردهمایی نبود؛ سند زنده‌ی مهر میان یک شهر و بزرگ‌ترین فرزندش بود. گویی نفس هوا پر از غرور بود و شیروان برای لحظاتی تپنده‌ترین قلب فلسفه و انسانیت جهان شد.

اما سال‌هایی که پس از آن آمد، آسان نبودند. شهر ما، پر از تاریخ و افتخار، با فقر و بیکاری دست و پنجه نرم کرده است؛ رنجی که کمتر خانواده‌ای از آن بی‌نصیب مانده. جوانان برای یافتن کار از دیار خود کوچ می‌کنند و بسیاری از خانه‌ها بار سکوت و سختی را به دوش می‌کشند. با این حال، در میان همه‌ی این دشواری‌ها، یک امید همچنان روشن است: حضور بابای شیروان در صحنه‌ی جهانی. هر سخنی که او می‌گوید، هر اندیشه‌ای که مرزها را درمی‌نوردد، پرچم سربلندی شیروان را در جهان برافراشته می‌کند.

برای ما، او دور نیست. او اینجاست؛ در روح شهرمان، در غرور مردممان، در گرمای گردهمایی‌هایمان. او را همچون پدر، همچون راهنما و همچون نماد زنده‌ی آنچه شیروان به جهان بخشیده است، در دل داریم.

و چنین است که ما فرزندان این شهر، رویای روزی را داریم که بار دیگر بابای شیروان در میان ما گام بزند. دلتنگ آنیم که پرچم پرافتخار شهرمان را از نزدیک ببینیم؛ نه تنها به یاد گذشته، بلکه به امید فردایی روشن‌تر.

زیرا شهری که روزی با سی‌وپنج هزار صدا برخاست، بار دیگر نیز برخواهد خاست ,  و آن‌گاه، نام شیروان با عشق، افتخار و سرنوشت در جهان طنین‌انداز خواهد شد.



بابای شیروان ❤️ فیلسوف اُرُد بزرگ


ده سال از آن روز تاریخی می‌گذرد؛ روزی که ۳۵ هزار نفر از مردمان شهر من، شیروان، با شوری بی‌مانند به میدان آمدند تا از فیلسوف اُرُد بزرگ، بابای شهرشان، استقبال کنند. آن روز، کوچه‌ها و خیابان‌های شیروان گنجایش جمعیت نداشت. مردمان از هر کوی و برزن آمدند؛ پیر و جوان، زن و مرد، کودکانی که بر دوش پدرانشان نشسته بودند و مادرانی که با اشک شوق، گل در دست داشتند. آن روز، شیروان نه تنها شهری در خراسان، که قلب تپنده ایران بود.



اما امروز، یک دهه از آن خاطره می‌گذرد و جای خالی بابای شهر، هر روز بیشتر احساس می‌شود. آیا حق مردم شیروان است که ده سال از دیدار دوباره با پدر معنوی و افتخار بزرگ شهرشان محروم باشند؟ مردمی که در آن روز با دستان خالی، اما با دل‌هایی پر از عشق، به استقبال آمدند، شایسته دوری و فراموشی نیستند.

شهر من، شیروان، امروز با زخمی از بیکاری و فقر دست و پنجه نرم می‌کند. کمتر خانواده‌ای را می‌بینید که بی‌نصیب از این تلخی‌ها باشد. پدرانی هستند که با نگاه‌های غمگین، شرمنده سفره‌های کوچک فرزندانشان می‌شوند. جوانانی که به جای رویاهای بزرگ، با دغدغه‌ی کار و آینده‌ای نامعلوم شب‌ها را به صبح می‌رسانند. این‌ها حقیقت تلخ دیار ماست.

اما در میان این غبار غم، یک نام، یک چهره، یک یاد، همچون چراغی در دل‌ها می‌درخشد: بابای شیروان، فیلسوف اُرُد بزرگ. حضور جهانی او، ترجمه شدن سخنانش به زبان‌های زنده دنیا، و شناخته شدنش در میان اندیشمندان، تنها دلخوشی و مایه‌ی افتخار ماست. هر وقت نامش را در رسانه‌ها می‌شنویم، هر وقت جمله‌ای از او را بر صفحه‌ای در جهان می‌بینیم، قلبمان گرم می‌شود؛ حس می‌کنیم هنوز امیدی هست، هنوز کسی از میان ما، پرچم شهرمان را بر بلندای جهان برافراشته است.

ما مردم شیروان آرزو داریم دوباره همان روز را تجربه کنیم؛ روزی که پرچم شهرمان، با حضور بابای شیروان، در میانمان به اهتزاز درآید. آرزو داریم کوچه‌های شهرمان دوباره پر شود از عطر مهربانی و نگاه پدرانه او. باشد که دیر نباشد روزی که همه با هم، زیر پرچم پر افتخار شیروان، بار دیگر بابای شهرمان را از نزدیک ببینیم.


از دره شاه‌جهان تا سراسر جهان، بوی عطر فلسفه اُرُدیسم پیچیده است

دره‌ی شاه‌جهان با کوه‌های سرفراز و دشت‌های سرسبزش، تنها یک جغرافیا نیست؛ این سرزمین، گهواره‌ی اندیشه‌ای است که امروز از مرزها گذشته و به زبان‌های گوناگون جهان طنین‌انداز شده است. شیروان، زادگاه فیلسوف اُرُد بزرگ (بابای شیروان)، اکنون نامش در کنار نام‌های بزرگ فلسفه جهان شنیده می‌شود.

اگر دیروز این خاک را تنها با زیبایی طبیعتش می‌شناختند، امروز پرچمش را با نام مردی می‌شناسند که فلسفه‌ای نو، ریشه‌دار در مهربانی و انسانیت را به جهان هدیه کرد. فلسفه اُرُدیسم از همین خاک برخاست، اما بوی عطرش در همه جا پیچیده است؛ از کلاس‌های دانشگاه‌های اروپا تا محافل روشنفکری آسیا و آمریکا.

ما، فرزندان شیروان، باید همیشه قدردان این گوهر باشیم. چرا که اُرُد بزرگ نه تنها فیلسوفی جهانی است، بلکه پرچم هویت ماست. او بارها یادآور شده است:

«به یاد بیاوریم که انسانیم و انسانیت، مهمترین چیزی است که از ما انتظار می‌رود.»

این سخن ساده و عمیق، جانِ فلسفه اُرُدیسم است.

فلسفه‌ای بر پایه انسانیت و مهربانی

در کلام بابای شیروان (اُرُد بزرگ)، انسانیت جایگاهی رفیع دارد. او باور دارد که هر آنچه از انسان باقی می‌ماند، نه ثروت و قدرت، بلکه میزان انسانیت اوست:

  • «انسانیت و کمک به همگان، دلبستگی و عشق برجستگان است.»

  • «بزرگ‌زادگی، تنها از آن کسانی است که انسانیت دارند.»

  • «راه رسیدن به زندگی شرافتمندانه، پاسداشت آبروی دیگران و انسانیت است.»

چنین سخنانی، امروز بیش از هر زمان دیگر برای جهانیان معنا دارد. در روزگاری که خشونت و بی‌مهری سایه انداخته، صدای اُرُدیسم همانند باران بر دل‌های خشکیده می‌بارد.

پرچم آزادی

اما اُرُدیسم تنها به انسانیت اکتفا نمی‌کند. در اندیشه اُرُد بزرگ، آزادی همزاد انسانیت است. او می‌گوید:

  • «براستی زندگی، بدون آزادی شرم‌آور است.»

  • «بزرگترین ثروت یک سرزمین، آزادی است.»

  • «فداکاری در راه آزادی، خوی بزرگان و جاودانه‌هاست.»

از همین‌جاست که پیام اُرُدیسم جهانی می‌شود؛ چرا که آزادی و انسانیت، دو نیاز همیشگی بشر در هر زمان و مکان‌اند.


مسئولیت ما

ما که فرزندان این سرزمینیم، باید به یاد داشته باشیم که مسئولیت تاریخی‌مان، پاسداشت این اندیشه و کوشش در راه گسترش آن است. اُرُد بزرگ تنها فیلسوفی از شیروان نیست؛ او پرچمدار اندیشه‌ای است که می‌تواند جهانی عادلانه‌تر، مهربان‌تر و آزادتر بسازد.

بیایید به یاد بیاوریم:

«تنها پرچم انسانیت و آزادی را می‌بوسم.»

و این پرچم، از دره شاه‌جهان برافراشته شد، اما امروز بر قله‌های جهان در اهتزاز است.